روزگار ما

سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند
------------------------------
مرد نشسته بود . دستی به موهای بلند و کم پشتش می‌کشید. به فکر فرو رفت.... باید کاری می کرد . باید خودش را اصلاح می‌کرد !
ناگهان فکری به ذهنش رسید: او می توانست بازیگر باشد.
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاس هایش را مرتب تشکیل می‌داد، و همه‌ی سفارشات مشتریانش را قبول می‌کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می‌زد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می‌رفت، دست هایش را به هم می‌مالید و
با اعتماد به نفس بالا می‌گفت: خوب بچه‌ها درس جلسه‌ی قبل را مرور می‌کنیم !!!
سفارش‌های مشتریانش را قبول می‌کرد اما زمان تحویل بهانه‌های مختلفی می‌آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده ، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده  و ده‌ها بار به خواستگاری رفته بود....
---------------------------------
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد
کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!

اما او دیگر با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است . همانند بقیه مردم!!!
/ 8 نظر / 53 بازدید
م.رئیسی

سلام همه ش خوب بود بجز سه کلمه ی آخر ... دانشمند بزرگواری چند روز پیش نصیحت (خیرخواهی) می کرد رسما می گفت: عمر بچه ها را در دانشگاه تلف نکنید اگر حرفی ندارید بگذارید بروند... دهه ی سوم زندگی مهمترین دهه است بگذارید بروند و زندگی را بفهمند راست می گفتتتتتتتتتتتتتتتتتتت البته نظم هم سفارش بزرگان است و خوب چیزی است ها ... خدا قسمت امثال من هم بکند

م.رئیسی

راستی بهوش باشید! شیاطین کار کعبه و مدینه را ساخته اند و به مشهد الرضا -براوسلام- رسیده اند !!!

علیرضا

سلام، اطرافم پر است از آدم هایی که روایت شما سناریوی هر روزه زندگی شان شده است، همیشه در مواجه با ایشان به خودم میگویم مگر مجبورید کلاس درسی را قبول کنید که یک هفته برایش مطلب داشته باشید و یک هفته نه! مگر مجبورید سرکاری بروید که از عهده اش بر نیایید و ساعت کاری اش از توان شما خارج باشد! اگر چه بابت سرکار نبودن پولی دریافت نمی شود ولی در سیستم که نقص بوجود می آید، در واقع اشتباهی که حاصل چرت زدن برخی کارمندان است را نباید با اشتباه دیگری توجیه کرد و... به قول سیدالاستاد دنیاطلبی است اگر بگوییم فقط ما باید به جامعه خدمت کنیم

رضا

... و خدا توجیه را آفرید مرد می توانست برنامه ریزی داشته باشد.

پسرک

به این میگن تنبلی مبانی نظری دار!!!

پسرک

البت تنبلی هم بالذات لغت بدی نیست! و اینکه این جواب اون سوالتونه که مبانی نظری تنبلیم چیه! چون نمود بیرونی این رفتار خواه ناخواه تنبلی نام داره!! به هر حال لازمه عرض کنم منظور بدی نیست شرمنده!

روح ا..

دوستمون مثل من مشکل نظم و مدیریت داشته، وجدان و تقوا را هم دوست داشته. کلا هم آدمی عشق -بخوان تنبل- بوده،کارش به این حرفها کشیده. میتوانست : 1.شب یک ساعت زودتر بخوابد و نظم عمومی محل کار را به هم نریزد و مدیرش را دچار مشکل نکند. 2.برنامه بریزد و درسها را قبلا مرور کند و مثل بچه آدم -مسلمان- به تعهداتش در قبال عمر و اعتمکاد مردم عمل کند 3. مدیریت و تدبیر خرج کند، چند نفر کارمند بیاورد، نانی به آنها برساند، خودش هم بیشتر در بیاورد. تجربیات و آموزه های تخصصی اش را به آنها انتقال بدهد و از همه مهمتر آموزش فرهنگی و اخلاقی به آنها بدهد و از این طریق وجدان نداری را در جامعه بگسترد.

روح ا..

"وجدان کاری"