خوب است مقداری به تفاوت نظام استنتاج در ریاضیّات و فرآیند تصمیم­ گیری در معماری توجّه کنیم. ریاضیدان کاملاً بر مبنای قواعد منطقی نتیجه­ گیری می­ کند و عواطف او در این فرآیند دخیل نیستند؛ البتّه او خالی از عواطف نیست. عواطف یا اصطلاحاً حس زیباشناسانۀ یک ریاضیدان او را به سمت حوزۀ خاصّی از مسائل ریاضی هدایت می ­نماید امّا وقتی به بررسی در آن حوزه مشغول شد، عواطفش را کنار گذاشته، منطق را حاکم می­ کند.

 در نقطۀ مقابل، معمار قرار دارد. او باید همۀ عوامل مؤثّر در مسأله­ ای که پیش رو دارد را (اقلیم، اقتصاد، تکنولوژی، کارفرما، هنجارهای اجتماعی و...) در یک نظام منطقی مرتّب نموده، روابط متقابل آنها و وزنشان نسبت به یکدیگر را مشخّص نماید (رک یادداشتهایی بر ترکیب فرم) و پس از آن اقدام به عملی نماید که آن را طرّاحی می­ نامیم و امروزه هنوز برای ما گنگ است. مسلّماً در این فرآیند ناشناخته، هنجارهای شخصی معمار، دقّت تفکّر منطقی او و میزان غلبۀ عواطف بر عقلش هم دخیل خواهند بود. این همان نقطه­ ای است که (من گمان می ­کنم) ذهن ریاضی، به معمار کمک خواهد نمود. من گمان می­ کنم (و باید در آینده درستی آن را بیازمایم) که هر چه یک معمار، توانایی تفکّر ریاضی بهتری داشته باشد (یا اصطلاحاً ذهن ریاضی­ تری داشته باشد) نقش منطق در جعبۀ سیاه طرّاحی ذهنش بیشتر و خطایش کاسته­ تر خواهد شد.