جابر پرسید: آیا ممکن است که روزی بیاید و علم، همگانی بشود؟

جعفر صادق پاسخ داد: روزی خواهد آمد که نوع بشر، خواهد فهمید که تمام افراد، بایستی دانشمند بشوند و وسائلی فراهم خواهد نمود تا این که همه، تحصیل نمایند و علم را فرا بگیرند.

جابر گفت: و لابد در آن روز، تمام افراد بشر، دانشمند خواهند بود.

جعفر صادق جواب داد: نه...


----------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

خلاصه‌ای از صفحات 405و 406و 407 کتاب مغز متفکر جهان شیعه، اثر مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ،چاپ 1358 با ترجمۀ ذبیح الله منصوری از سازمان انتشارات جاویدان

-----------------------------

جابر بن حیان پرسید: چرا حقائق دین اسلام، طوری نازل نشد که همه مردم آن را بفهمند؟

جعفر صادق اظهار کرد: نه فقط حقائق اسلام طوری نازل نگردید که همه مردم آن را بفهمند، بلکه حقائق دین‌هایی که قبل از اسلام از طرف خداوند، مقرر شد، طوری نازل نگردید که تمام مردم بتوانند به آن حقائق پی ببرند و کسب لذت کنند. ای جابر! بدان که دین، غیر از حکمت است؛ در حکمت، هرچه گفته می‌شود بایستی متکی به استدلال باشد تا این که عقل شنونده، آن را بپذیرد و شنونده‌ای که یک قضیه فلسفی را می‌شنود، آن را نخواهد پذیرفت مگر این که گوینده با دلیل، صحت آن را به ثبوت برساند زیرا شنونده هم مانند گوینده حکیم است و اگر حکیم نباشد، به حکمت، علاقه دارد و گر نه، رغبت نمی‌کند که یک قضیه فلسفی را گوش کند و بفهمد […]  یک حکیم وقتی نظریه‌ای را ابراز می‌نماید با عامه مردم کاری ندارد؛ او نمی‌خواهد که نظریه فلسفی وی را عامه مردم بفهمند یعنی می‌داند که عامه مردم، قادر به فهم نظریه فلسفی او نیستند و هرچه می‌گوید برای حکیمان یا آنهایی که ذوق فلسفی دارند بر زبان می‌آورد و آنچه می‌گوید، خطاب به عقل آنهاست.

اما دین، غیر از یک نظریه فلسفی است.

پیغمبر ما که از طرف خداوند مبعوث شد ]تا[ دین اسلام را بین مردم رواج بدهد، این دین را برای تمام افراد بشر آورد نه برای دسته‌ای بخصوص که از حیث عقل و فهم، برتر از طبقات دیگر هستند و برای قبول هر چیز، دلیل عقلایی می‌خواهند […] این است که پیغمبر ناگزیر بوده که حقایق دین را به ساده‌ترین شکل، به مردم بگوید و برای ثبوت هر حقیقت، دلیل نیاورد، برای این که عامه مردم نمی‌توانستند به مصلحت هر حقیقت دینی پی ببرند و امروز هم نمی‌توانند مصلحت تمام حقایق دین را بفهمند […] این است که احکام دین برای عقیده مردم نازل می‌شود نه برای عقل آنها مگر آنهایی که دارای عقول قوی هستند و می‌توانند که مصالح احکام دین را با عقل خود بفهمند.

مسائل حکمت با عقل انسانی سر و کار دارد و مسائل دین با ایمان مردم و بین مؤمنین، آنهایی که علم را تحصیل کنند، می‌توانند بر اثر رشد عقلی که ناشی از علم است، به مصلحت حقایق دین اسلام پی ببرند و برای آنهایی که نمی‌توانند علم را فرا بگیرند و عقل خود را قوی کنند و مصلحت حقایق دین اسلام را بفهمند، همان ایمان کافی است.

هر توضیحی که راجع به مصلحت حقایق دین اسلام به عوام بدهند، بدون فایده است چون آدمی برای این که موضوعی را از لحاظ علمی بفهمد، بایستی ناگزیر، مقدمات علم را طی کرده باشد و گر نه چیزی نخواهد فهمید […] یک مرد عامی می‌داند که اگر شروع به تحصیل علم نماید، سال‌ها خواهد گذشت بدون این که سودی عایدش بشود؛ اما اگر بجای این که دنبال علم برود، کشاورزی نماید یا گوسفند یا شتر پرورش بدهد، استفاده زیاد خواهد کرد […]

ای جابر! تو که مردی عالم هستی، می‌دانی که منظور از بهشت و جهنم که در کلام خدا آمده، چیست؟ بر تو پوشیده نیست که مفهوم واقعی بهشت و جهنم، چیزی دیگر می‌باشد ولی آیا تو می‌توانی که آن مفهوم را در ذهن یک مرد عامی جا بدهی؟ فقط در یک صورت یک مرد عامی می‌تواند به مفهوم واقعی بهشت و جهنم پی ببرد و آن این است که تحصیل علم بکند […] به همین جهت است که گفته‌اند با هر کس باید به زبانی صحبت کرد که مطابق با میزان عقل و فهم او باشد […]

جابر گفت: من افسوس می‌خورم که چرا عوام الناس، به مصلحت احکام دین مبین و مفهوم وسیع کلام خدا پی نمی‌برند و فکر می‌کنم که اگر آنها به این نکات پی ببرند، دین خداوند، خیلی بیش از امروز توسعه بهم می‌رساند.

جعفر صادق جواب داد: در تمام ادیان گذشته، همواره یک اقلیت که احکام دین را خوب می‌فهمیدند و به مصلحت هر یک از مقررات دین وقوف داشتند، رهبری مردم را از لحاظ دینی عهده‌دار می‌شدند؛ در اسلام نیز چنین است و همان طور که امروز یک اقلیت، عهده‌دار رهبری مردم از لحاظ دینی هستند، در آینده نیز، اقلیتی از مسلمانان دانشمند، عهده‌دار رهبری مردم از لحاظ دینی خواهند بود و من یقین دارم که این وضع تا روزی ادامه خواهد داشت که علم، همگانی نشده است.

جابر پرسید: آیا ممکن است که روزی بیاید و علم، همگانی بشود؟

جعفر صادق پاسخ داد: روزی خواهد آمد که نوع بشر، خواهد فهمید که تمام افرا، بایستی دانشمند بشوند و وسائلی فراهم خواهد نمود تا این که همه، تحصیل نمایند و علم را فرا بگیرند.

جابر گفت: و لابد در آن روز، تمام افراد بشر، دانشمند خواهند بود.

جعفر صادق جواب داد: نه ای جابر! و حتی در آن روز، تمام افراد بشر، دانشمند نمی‌شوند، زیرا استعدادها در افراد، متفاوت خواهد بود […] ولی با این که همه در آن روز دانشمند نمی‌شوند، عوام، به شکل امروز، وجود نخواهد داشت؛ زیرا هر کس، در آن روز، قدری تحصیل علم کرده و لااقل سواد را فراگرفته است و لذا دانشمندان می‌توانند حقایق دین را به او بفهمانند و او اگر لجوج نباشد، چون نیروی فهم دارد، می‌تواند آن را بفهمد […]