مناقشات نظری معاصر در باب نسبت فنّ و هنر با هم و با جامعه، ناشی از چندپارگی و گسیخته‌بینی در نگاه رایج به هستی و منزلت بشر است. نگاهی که برخی از ساحت‌های وجودی بشر و جهان آفرینش را ارزشی بیش از حدّ واقعی می‌دهد و برخی دیگر را کلّاً نفی می‌کند. به سبب همین نگاه است که معماری، هنری می‌شود مخصوص طبقۀ روشنفکر و بالطبع، کارفرما و قوانین شهری، می‌شوند دشمنان شمارۀ یک خلّاقیّت افسارگسیختۀ آن طبقۀ مظلوم! به همین دلیل، مسابقات معماری برپا می‌شوند و ژورنال‌های معماری، باجه‌های مطبوعاتی را تسخیر می‌کنند(آن هم در کشوری که تقریباً در هیچ حوزۀ تخصّصی دیگری، مجلّۀ در دسترس عموم نداریم) تا شاید به زور رسانه و تبلیغات، بتوان مردم را نسبت به معماری عجیب و غریب از فرنگ آمدۀ بیگانه با انسان، مجاب نمود.