چند سال پیش کتابی خریدم به نام the new mathematics of architecture با توجّه به نام کتاب، نام ناشر و چاپ نفیس آن، به نظر می‌رسد که باید حاوی نگرشی عمیق باشد، امّا در واقع چنین نیست؛ کتاب، ژورنالی است از کارهای معمارانی که از موضوعات ریاضی، نامی شنیده‌اند و خود را عالم به آن پنداشته‌، کاریکاتوری احمقانه از کلماتی که در ریاضیّات روز شنیده می‌شود را به اسم استفاده از علم در معماری، به خورد خلق الله داده‌اند. اگر کارهای زاها حدید را (فی‌المثل) دیده باشید، منظور مرا می‌فهمید. نکتۀ غم‌انگیز این است که عمل این معماران، تفاوت ماهوی‌ای با عمل لوکوربوزیه و سایر پیشگامان معماری مدرن ندارد و فقط زرق و برقش فرق می‌کند. به نظر حقیر، حدید (و امثال او) همان لوکوربوزیۀ رونشان هستند که بیشتر اتود کرده‌اند و نرم‌افزار در اختیار دارند.

در این مورد، مطلبی را از سالینگروس برای‌تان نقل می‌نمایم:


الگوها برای فرمهای معماری حیاتی‌اند و ساختمان‌های واسازی‌گرا عمداً از هر گونه الگویی اجتناب می‌ورزند. معماران، واژۀ ریاضی آشوب را گرفته و از آن برای توجیه سبک واسازی استفاده می‌کنند؛ امّا این واژۀ ریاضی برای آنها معنای کاملاً متفاوتی مانند تصادف دارد. آشوب در ریاضی به معنی مطالعۀ الگوهای پنهان در یک سیستم است که تنها از نظر ظاهری آشفته به نظر می‌آیند. هدف بنیادی ریاضیّات که کشف الگوها است در سیر از مدلهای نیوتونی به مدلهای آشوب، هیچ تغییری نکرده است. علیرغم امکانات فراوانی که در بکارگیری مبتکرانۀ فرکتال‌ها به فرمهای مصنوع وجود داشت، ساختمان‌های واسازی‌گرا تنها به ترکیبات تصادفی روی آوردند. نمونه‌های واسازی در واکنش به مدلهای تهی کمینه‌گرا، از یک طیف افراطی به طیف افراطی دیگر جهش کردند. آنها از مدلهای تهی کمینه‌گرا[ی معماری مدرن]، مستقیماً به فرمهای تصادفی، تغییر مسیر دادند و در این میان، درهم‌تنیدگی سازمان‌یافتۀ فرمها را صرفاً به خاطر ان که خیلی سنّتی به نظر می‌رسیدند، کاملاً کنار گذاشتند.

 

نیکوس ا. سالینگروس

یک نظریّۀ معماری

فصل ششم: معماری، ریاضیّات و الگوها