یکی از خوانندگان محترم وبلاگ، 14 روز پیش، ایمیلی برای بنده در مورد یک دغدغۀ مشترک ارسال نموده بود. امروز که تصمیمم را در مورد نحوۀ پاسخ به ایشان گرفتم، وارد سرویس ایمیلم شدم ولی متوجه شدم که به خطا، ایمیل ایشان را حذف نمودهام. به این ترتیب، ضمن عذرخواهی، خواهش میکنم که مجدّداً با بنده تماس بگیرند.
به راستی نخستین بذرهای نظریّۀ آشوب را چه کسی در حوزۀ علم، پراکند؟ نمیدانم ولی این نقل قول از ماکسول، نظرم را جلب نموده است:
اگر آن خوشهچینان علوم فیزیکی... در مسیر جستجوی اکسیر علم بیش از آن که به مطالعۀ پیوستگیها و پایداریهای چیزها بپردازند، به مطالعۀ ناپیوستگیها و ناپایداریها رو آورند، پیشرفت معرفت طبیعی میتواند منجر به رفع تعصّبی بشود که به نفع جبرباوری وجود دارد.
نکتۀ بسیار مهم از نظر بنده این است که ماکسول وارث همان سنّت علمی نیوتنی است که نظریّۀ پشتیبان جبرگرایی محسوب میشود؛ بنابراین، شاید جبرگرایی نتیجۀ بلافصل آن سنّت علمی نبوده، بلکه ترجیح شخصی یا فرقهای فلاسفۀ ساینتیست بوده باشد.
نظریۀ الکترومغناطیس، تصویر دیگری از توانایی ریاضیّات را برای گشودن اسرار طبیعت نشان میدهد. تصوّر ذهنی و حتّی عینی زیردریایی و هواپیما مدّتها پیش از آن که تکنیسینها مدلهای قابل استفادهای از آنها بسازند، میسّر بود ولی تصوّر یک موج رادیویی حتّی در خیال هم نمیگنجید... موجهای رادیویی که ماهیّت فیزیکی آنها هنوز درک نشده است، کشف و میتوان تقریباً گفت اختراع شدهاند چون استدلال ریاضی، وجودشان را ایجاب میکرد... نکتۀ بسیار مهم این است که فقط استدلال ریاضی عادّی نبود که به پیشبینی موجهای رادیویی منجر شد؛ بلکه بیشتر، اصرار بر استدال دقیق، چنین کرد. ریاضیدان که به انسجام منطقی معادلات خود بیش از هر چیز دیگر بها میدهد، از کمترین تناقض در آنها نمیگذرد. اجازه هم نمیدهد که درک فیزیکی ناقص که به ادراکهای حسّی محدود و خطاپذیر وابسته است، او را از برداشتن گامهای لازم برای حذف این تناقضها باز دارد. ریاضیدان که سرشار از اشتیاق به استدلال دقیق است، دقّت را جزو ملزومات اوّلیّۀ کار خود میداند. آن عملزدهها و حتّی دانشمندان و مهندسانی که استحکام ریاضی را با فضلفروشی اشتباه میگیرند، باید به دقّت در کار مکسول تعمّق کنند.
مطلب جدیدی در وبلاگ دورگه هست که پیشنهاد میکنم بخوانید.
چند روزی است این مطلب که معماران در پی ساخت آثاری ماندگار هستند، برایم محل تعجب شده است؛ چرا که معماری لزوماً به معنی تصرف زمین برای رفع نیاز فعلی است و این هم به اقرب احتمال با نیازهای آتی تعارض پیدا خواهد کرد و صاحبان آتی زمین، برای رفع نیازشان مجبور به محو معماری گذشتگان می شوند!
به این ترتیب به نظر می رسد به جای اثر معماری جاودانه باید در پی شیوه جاودانه معماری باشیم که به گمانم با توجه به معنی واژه قرآنی مستقیم, بتوان آن را صراط مستقیم معماری نامید.
طرح موضوع توسعه برج میلاد، بیش از اینکه برای جلوگیری از احداث آن طرح باشد (که ان شاء الله نمی شود)، برای تلنگر به جامعۀ معماری ما بود که متأسفانه ظهور چنین محصولی از آن، اصلاً خارج از ذهن نیست. جامعه معماری ما (آن مقدار که من دیده ام) نه تنها پذیرا، بلکه تشنۀ چنین آثاری است؛ آثار معمارن پرآوازه ای که کارهایشان مبتنی بر فلسفۀ زبان شناسی است (در این مورد، بعداً مطالبی خواهم نوشت ان شاء الله)؛ وظیفۀ من معلم، ایجاد چالش و بر هم زدن مرداب این جامعۀ تخصصی است؛ چون باور دارم که هنوز هم ایجاد معماری توحید محور، ممکن و بلکه واجب است.
اما موضوع بزرگتری در میان است؛ یعنی توسعه بیت الله الحرام. خیلی ها می پرسند که چرا اعتراض رسمی در این مورد در جهان اسلام صورت نگرفته است. مسلماً از آنجا که کعبه در خاک عربستان است، نظر دادن مراجع رسمی، در مورد نحوۀ توسعۀ آن، دخالت در امور داخلی عربستان تلقی می شود؛ اما از جنبه ای دیگر، کعبه، میراث معنوی تمام امت اسلام است و از همین رو نظر دادن افراد و مراجع علمی در مورد آن، بار فرهنگی دارد و دخالت در امور داخلی کسی نیست و این وظیفه ای است که ما بر عهده داریم.
بنابر این از خوانندگان محترمی که در این مدت، با گرمی بی سابقه ای، پیگیر مطلب برج میلاد بودند خواهش می کنم که اصلاح آن را به متولیان امر در شهرداری (که قاعدتاً نباید کمتر از ما دغدغۀ هویت و فرهنگ داشته باشند) بسپارند و نیروی خود را صرف تولید محتوای علمی در نقد طرح های توسعۀ مسجد الحرام نمایند که اتفاقاً یکی از معماران آن، همین خانم زاها حدید (برنده مسابقه برج میلاد) است.








